
اینجا بهاره ولی برگه درختا زردن
اینجا جهنم ساکته نیا برگرد
زندگی با آدم نماها چشمامو تر کرد
جنایتو خونریزی داره ادامه هر شب
بیا اینجا هوا واسه نفس کشیدن هستش
اما اگه چشماتو باز کنی نمی شه بستش
بزار بگم جهنم ساکت اسم شهر من
روزا آرومه ولی شبها فکر مرگتن
کسی اینجا نمی یادش به جنگ تن به تن
باید دنبال یه پناه بگردی در به در
نمی شه که زندگی بکنی بی دردسر
توام باید بجنگی با هوای سرد شهر
همه آدم نماان و انسان نیستن
دست تقدیر نیست انگار زیستن
پشت صداقت همه پنهان می شن
سوختن چه فایده التیام دیدن
فراریم همیشه از سایه های شب تو می تونی ببینی از ردپای من
تو اینجا باید بسازی با هوای بد تا زنده ای تو جهنم باید نابود کرد
آدما چقدر بدن قلم برو جلو بنویس
تا چشمای توام مثه چشمای من بشه خیس
خاکستر این جهنم تا موهای منو سفید نکنه
اینجا می مونم به فرشته ها بگید اینو
یکی هنوزم زنده مونده تا که بخونه
بگید داد بزنم تا حتی خدا هم بدونه
من اینجا دنبال زندگی می گردم فقط همین
ولی تو بودی که زخم های دلمو خط زدی
خدا می دونی من چرا شدم بیمار روانی؟؟؟؟؟؟/
چون روح سفید دادی و بیدار سیاهی
خیلی بیشتر از اون چیزیو که دارمو می بازم
زندگی و آیندم و می نالمو می سازم
قدرت قدم برداشتن به سمتتو ندارم
خدا می خوام ببینمت چرا حقشو ندارم
اینجا همه دارن می میرن تو خزون زندگی
خدا می خوام بهم بگی دیگه تموم تشنگی
چرا وقتی چشمامو رو هم می زارم
نمی تونم یه لحظه آروم بگیرمو اینو نمی دونم
که باید دوباره کابوس اینجا رو ببینم
واسه همین نمی خوام دست خدا رو بگیرم
آخه هر چی بیشتر دشمن داشته باشم بیدارتر
نسبت به زندگی می شم که منو بیمار کرد
مگه می شه دو رنگی ها رو ندید و
عشقی که تو وجود همه س نباشه پلید و مشکی
عقاید من عواطف خشن و دوستانس
حقایق منو حتی دشمنام گوش دادن
خدا فقط تو یکی موندی که جوابی ندادی
نکنه می خوای بهم بگی هوامو نداری؟؟
...
..
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 11:8  توسط سه دوست
|
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 17:47  توسط سه دوست
|
این تبریک از صمیم قلب من و تمام دوستانت به تو هست
امیدوارم عمری پر از ستاره داشته باشی که هر لحظه بیشتر
بشه

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 18:40  توسط سه دوست
|
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 18:28  توسط سه دوست
|
دوست دارم مهسا
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 18:56  توسط سه دوست
|
همه ي مداد رنگي ها مشغول بودند...به جز مداد سفيد...هيچ
کسي به او کار نمي داد...همه مي گفتند:{تو به هيچ دردي نمي
خوري}...يک شب که مداد رنگي ها...توي سياهي کاغذ گم
شده بودند...مداد سفيد تا صبح کار کرد...ماه کشيد...مهتاب
کشيد...و آنقدر ستاره کشيد که کوچک وکوچک و کوچک تر
شد...صبح توي جعبه ي مداد رنگي...جاي خالي او...با هيچ
رنگي پر نشد
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 16:34  توسط سه دوست
|
|
|
هنگام سحر، خروسی بالای درخت شروع به خواندن کرد و روباهی که از آن حوالی می گذشت به او نزدیک شد. روباه گفت: تو که به این خوبی اذان می گویی، بیا پایین ب هم به جماعت نماز بخوانیم. خروس گفت: من فقط مؤذن هستم و پیشنماز پای درخت خوابیده و به شیری که آنجا خوابیده بود، اشاره کرد. شیر به غرش آمد و روباه پا به فرار گذاشت. خروس گفت مگر نمی خواستی نماز بخوانیم؟ پس کجا می روی؟ روباه پاسخ داد: می روم تجدید وضو می کنم و برمی گردم! ********************************************* قاضی دادگاه، آدم شیادی که مال مردم را بالا می کشید محکوم کرد که روی الاغ سوار کنند و در همه جای شهر بگردانند و جار بزنند که او آدم کلاشی است و کسی به او پول ندهد. در پایان روز صاحب الاغ از او کرایه خواست. یارو با پوزخند گفت: مرد حسابی! خودت از صبح تا حالا داری فریاد می زنی که من پول مردم را بالا می کشم، حالا با چه امیدی از بنده کرایه الاغت را مطالبه می کنی؟! ********************************************* شخصی که خیلی ادعای پهلوانی می کرد رفته بود خون بده. وقتی کیسه خون را آوردند که خونش را بگیرند. به پرستار گفت: آبجی! کیسه چیه؟ لوله بیار که به همه خون برسه. ولی بعد از اینکه یک کیسه خون داد از حال رفت و 4 تا کیسه خون بهش زدند تا به هوش بیاد. وقتی به هوش آمد، بدون اینکه به روی خودش بیاره به پرستار گفت: دیگه کسی خون نمیخواد؟! ********************************************* می گویند یک روز جرج بوش با لباس غواصی به عمق 200 متری اقیانوس رفته بود. یک کوسه به طرفش آمد و از او پرسید: ببخشید! شما آقای بوش رئیس جمهور آمریکا هستید؟ بوش با تعجب پاسخ داد: آره، ولی تو از کجا مرا شناختی؟ کوسه خندید و گفت: آخه دیدم به جای کپسول اکسیژن، کپسول آتش نشانی به پشتت بسته ای!! ********************************************* به شخصی گفتند: زود باش زود باش جشن عروسی شروع شده. گفت: به من چه؟ به او گفتند: عروسی پسر خودت است. طرف به یارو گفت: پس به تو چه؟! ********************************************* دو تا آفریقایی با یه نفر سومی وسط بیایون بودن در همین حال و هوا بودن که یدفعه آفریقایی یه چراغ جادو پیدا می کنه. بعد غوله می یاد بیرون و به آفرقایی میگه یه آرزو کن. آفریقایی میگه: منو سفید کن. تا اینو میگه سومی میزنه زیر خنده آفریقایی میگه: چیه برای چی میخندی؟ سومی گفت: همینجوری. بعد غوله به آفریقایی دومیه گفت: تو چی می خوای؟ آفریقایی گفت: منم سفید کن . دوباره سومی میزنه زیر خنده . آفریقایی گفت برای چی میخندی؟ سومی باز گفت: همینجوری. نوبت سومی میشه. غوله ازش می پرسه: تو چی می خوای . سومی میگه: این دوتا رو سیاه کن. ********************************************* یه روز یکی می خواسته سوار آسانسور بشه میبینه اونجا نوشته: ظرفیت 12 نفر. میگه: ای وای خدا! حالا اون 11 نفر رو از کجا بیارم!؟ *********************************************
|
+ نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386ساعت 14:55  توسط سه دوست
|
دلم گرفته آسمون نمی تونم گریه کنم
شکنجه می شم از خودم نمی تونم شکوه کنم
انگاری کوه غصه ها رو سینه ی من اومده
آخ داره باورم می شه خنده به ما نیومده
دلم گرفته آسمون از خودتم خسته ترم
تو روزگار بی کسی یه عمره که در به درم
حتی صدای نفسم می گه که توی قفسم
من واسه آتیش زدنت یه کوله بار غم بسم
دلم گرفته آسمون یه کم منو حوصله کن
منو که از این روزگار ... یه خورده کمتر گله کن
منو به بازی می گیرن عقربه های ساعتم
برگه تقویم می کنه لحظه به لحظه لعنتم
آهای زمین یه لحظه تو نفس نکش
نچرخ تا آروم بگیره یه آدم شکسته تر
دلم گرفته .....


+ نوشته شده در سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 18:23  توسط سه دوست
|
نه بسته ام به کس دل
نه بسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج
رها
رها
رهایم
+ نوشته شده در شنبه یکم دی 1386ساعت 19:46  توسط سه دوست
|
سه دوست همیشه با همن چه پیش هم باشن چه دور از هم دلاشون یکیه یادش بخیر قبلا چقدر خوش بوریم ارزو و فائزه ی عزیز دلم براتون تنگ شده ممنون از دوستایی که به وب سر می زنن و نظر شونو در مورد وب می دن .

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 14:24  توسط سه دوست
|
غير از خدای مهربون هيچ کس نبود .
يه روز مادر شنل قرمزی رو به دخترش کرد و گفت :
عزيزم چند روزه مادر بزرگت مبايلش و جواب نميده .
هرچی SMS هم براش ميزنم باز جواب نمیده .
Online هم نشده چند روزه . نگرانشم . چندتا پيتزا بخر با يه اکانت ماهانه براش ببر . ببين حالش چطوره .
شنل قرمزی گفت : مامی امروز نميتونم .
قراره با پسر شجاع و دوست دخترش خانوم کوچولو و خرس
مهربون بريم ديزين اسکی .
مادرش گفت : يا با زبون خوش ميری . يا ميدمت دست داداشت گوريل انگوری لهت کنه .
شنل قرمزی گفت : حيف که بهشت زير پاتونه . باشه ميرم . فقظ خاستين برين بهشت کفش پاشنه بلند نپوشين .
مادرش گفت : زود برگرد . قراره خانواده دکتر ارنست بيان. می خوان ازت خاستگاری کنن واسه پسرشون .
شنل قرمزی گفت : من که گفتم از اين پسر لوس دکتر خوشم نمياد . يا رابين هود يا هيچ کس . فقط اون و می خوام .
شنل قرمزی با پژوی ۲۰۶ آلبالوئی که تازه خريده از خونه خارج ميشه . بين راه حنا دختری در مزرعه رو ميبينه .
شنل: حنا کجا ميری ؟؟؟
حنا : وقت آرايشگاه دارم . امشب يوگی و دوستان پارتی دعوتم کردن .
شنل : ای نا کس حالا تنها میپری ديگه !!
حنا : تو پارتی قبلی که بچه های مدرسه آلپ گرفته بودن امل بازی در آوردی .
بهت گفتن شب بمون گفتی مامانم نگران ميشه . بچه ها شاکی شدن دعوتت نکردن .
شنل : حتما اون دختره ايکبری سيندرلا هم هست ؟؟؟
حنا : آره با لوک خوشانس ميان .
شنل : برو دختره ............ ......... ......... ......... ....
( به علت به کار بردن الفاظ رکيک غير قابل پخش بود )
شنل قرمزی يه تک آف ميکنه و به راهش ادامه ميده . پشت چراغ قرمز چشمش به نل می خوره !!!!!
ماشينا جلوش نگه ميداشتن اما به توافق نمی رسيدن و می رفتن .
ميره جلو سوارش ميکنه .
شنل : تو که دختر خوبی بودی نل !!!!!
نل : ای خواهر . دست رو دلم نذار که خونه . با اون مرتيکه ...... راه افتاديم دنبال ننه فلان فلان شدمون .
شنل : اون که هاج زنبور عسل بود .
نل : حالا گير نده . وسط راه بابا بزرگمون چشمش خورد به مادر پرين رفت گرفتش .
اين دختره پرين هم با ما نساخت ما رو از خونه انداختن بيرون . زندگی هم که خرج داره . نميشه گشنه موند .
شنل قرمزی : نگاه کن اون رابين هود نيست ؟؟؟؟ کيف اون زن رو قاپيد .
نل : آره خودشه . مگه خبر نداشتی ؟ چند ساله زده تو کاره کيف قاپی . جان کوچولو و بقيه بچه ها هم قالپاق و ضبط بلند ميکنن .
شنل قرمزی : عجب !!!!!!!!!!!! !!
نل : اون دوتا رو هم ببين پت و مت هستن . سر چها راه دارن شيشه ماشين پاک می کنن .
دخترک کبريت فروش هم چهار راه پائينی داره آدامس ميفروشه .
شنل قرمزی : چرا بچه ها به اين حال و روز افتادن ؟؟؟؟
نل : به خودت نگاه نکن . مادرت رفت زن آقای پتيول شد . بچه مايه دار شدی . بقيه همه بد بخت شدن .
بچه های اين دوره و زمونه نمی فهمن کارتون چيه . شخصيتهای محبوبشون شدن ديجيمون ها ديگه با حنا و نل و يوگی و .... خانواده دکتر ارنست حال نمی کنن .
ما هم مجبوريم واسه گذران زندگی اين کارا رو بکنيم
اخه این چه زندگی شده!!!!
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 17:19  توسط سه دوست
|
چه زيبا! گفتم دوستت دارم !چه صادقانه پذيرفتي! چه فريبنده ! آغوشم برايت باز شد !چه ابلهانه! با تو خوش بودم !چه کودکانه ! همه چيزم شدي ! چه زود ! به خاطره يک کلمه مرا ترک کردي ! چه ناجوانمردانه ! نيازمندت شدم ! چه حقيرانه! واژه غريبه خداحافظي به من آمد! چه بيرحمانه! من سوختم !............ولي هنوز هم دوستت دارم

+ نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 13:12  توسط سه دوست
|
دقت کردي که قشنگترين و عزيز ترين چيزاي دنيا هميشه يکين ؟
ماه يکيه ... خورشيد يکيه ... زمين يکيه ... خدا يکيه ... مادر يکيه ... پدر يکيه ... منم يکي هستم
***
اگه دردي تو پاهات حس مي کني، اگه احساس مي کني خيلي خسته اي مطمئن باش که مريض نيستي...
به خاطر اينه که روزي هزار بار مياي تو خاطر منو ميري
مي دونی فاصله بین انگشتات واسه چیه؟............ ........واسه اینکه یه نفر دیگه با انگشتا ش این جای خالی رو پر کنه
چنين گفت زردشت:....عاشق عاشقي باش و دوست داشتن را دوست بدار ، از تنفر متنفر باش ،
به مهرباني مهر بورز با آشتي آشتي کن و از جدايي جدا باش
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 12:1  توسط سه دوست
|
+ نوشته شده در سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 16:23  توسط سه دوست
|
+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 19:30  توسط سه دوست
|
يك بنده خدايي ، كنار اقيانوس قدم ميزد و زير لب ، دعايي را هم زمزمه ميكرد . نگاهى به آسمان آبى و درياى لاجورد ين و ساحل طلايى انداخت و گفت :
- خدايا ! ميشود تنها آرزوى مرا بر آورده كنى ؟
ناگاه ، ابرى سياه ، آ سمان را پوشاند و رعد و برقى در گرفت و در هياهوى رعد و برق ، صدايى از عرش اعلى بگوش رسيد كه ميگفت :
چه آرزويى دارى اى بنده ى محبوب من ؟
مرد ، سرش را به آسمان بلند كرد و ترسان و لرزان گفت :
- اى خداى كريم ! از تو مى خواهم جاده اى بين كاليفرنيا و هاوايي بسازى تا هر وقت دلم خواست در اين جاده رانندگى كنم !!
از جانب خداى متعال ندا آمد كه :
- اى بنده ى من ! من ترا بخاطر وفادارى ات بسيار دوست ميدارم و مى توانم خواهش ترا بر آورده كنم ، اما ، هيچ ميدانى انجام تقاضاى تو چقدر دشوار است ؟ هيچ ميدانى كه بايد ته ى اقيانوس آرام را آسفالت كنم ؟ هيچ ميدانى چقدر آهن و سيمان و فولاد بايد مصرف شود ؟ . من همه ى اينها را مى توانم انجام بدهم ، اما ، آيا نمى توانى آرزوى ديگرى بكنى ؟
مرد ، مدتى به فكر فرو رفت ، آنگاه گفت :
- اى خداى من ! من از كار زنان سر در نمى آورم ! ميشود بمن بفهمانى كه زنان چرا مى گريند ؟ ميشود به من بفهمانى احساس درونى شان چيست ؟ اصلا ميشود به من ياد بدهى كه چگونه مى توان زنان را خوشحال كرد؟
صدايي از جانب باريتعالى آمد كه :
اى بنده من ! آن جاده اى را كه خواسته اى ، دو باندى باشد يا چهار باندى ؟؟!!
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 15:47  توسط سه دوست
|
سلام به دوستای عزیزم
خوبید؟ معلومه که خوبید من و دوتا دوستام آرزو و فائزه هم خوبیم
ما یعنی من و آرزو و فائزه خیلی سعی کردیم که وبمون پر طرفدار بشه ولی انگار نه انگار
امید وارم از این وب خوشتون بیاد و نظر هم یا دتون نره
به این سه تا وبی هم که مال من آرزو و فائزه هست و در لینک ها مشاهده می کنید هم سر بزنید
با تشکر از همه ی شما (مهسا)
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 18:14  توسط سه دوست
|
نمي خوام از آسمون چيزي برات بيارم
عكستو رو قله ي هيماليا بذارم
نمي خوام از پشت ابر ماهو واست بچينم
فقط تو خواب و رؤيا تو باشي در كنارم
مي خوام برات بميرم شايد كه باور كني
شايد با برق چشمات مرگو آسونتر كني
من نمي خوام تو ‹ويام سوار ابرا بشم
تو آرزوي كالم باز با تو تنها بشم
من نمي خوام كه با شعر حرفمو گفته باشم
توي خيالم واسه تو شب يلدا باشم
مي خوام برات بميرم شايد كه باور كني
شايد با برق چشمات مرگو آسونتر كني
من نمي خوام فكر كني كه عاشقيم يه حرفه
يه كم اگه نباشي آب مي شه ، مثل برفه
دلم مي خواد بدوني دلم مث يه درياس
به وسعت نگاهت ، عميق و خيس و ژرفه
مي خوام برات بميرم شايد كه باور كني
شايد با برق چشمات مرگو آسونتر كني
من نمي خوام بگم كه چشات خود ستارس
چشات اگه نباشه ستاره بي اشارس
من نمي خوام رو كاغذ فقط نوشته باشم
ديدن روي ماهت تولد دوبارس
مي خوام برات بميرم شايد كه باور كني
شايد با برق چشمات مرگو آسونتر كني
من نمي خوام بگم كه صد بار واسه تو مردم
قد تموم دنيا عاشق و دلسپردم
مي خوام خودت حس كني بدون طعم حرفت
چه قدر تو قحطي نور ، لحظه ها رو شمردم
مي خوام برات بميرم شايد كه باور كني
شايد با برق چشمات مرگو آسونتر كني
من نمي خوام بهار شه ،من عاشق پاييزم
پاييز مي شه عاشق تر واسه تو اشك مي ريزم
من نمي خوام عاشقيم مثل بقيه باشه
فقط بگم فدات شم ،فقط بگم عزيزم
مي خوام برات بميرم شايد كه باور كني
شايد با برق چشمات مرگو آسونتر كني
من نمي خوام با چشمام بهت بگم ديوونم
من دوس دارم بگي كه ، نگو ، خودم مي دونم
من نمي خوام آخر قصه مونو بدوني
من نمي خوام زبوني بگم پيشت مي مونم
مي خوام برات بميرم شايد كه باور كني
شايد با برق چشمات مرگو آسونتر كني
نمي خوام از اون بالا ماهو برات بدزدم
يا كه نشونت بدم عاشقيمو با غصم
من نمي خوام كه دنيا فقط تو رؤيا باشه
از گلاي اركيده قصري برات بسازم
مي خوام برات بميرم شايد كه باور كني
شايد با برق چشمات مرگو آسونتر كني
من نمي خوام داشتنت ،واسه من آسون بشه
نعمت با تو بودن ، اينجا فراوون بشه
من نمي خوام با خودت ، بگي كه نه محاله
مريم عاشق من ، شبيه مجنون بشه
مي خوام برات بميرم شايد كه باور كني
شايد با برق چشمات ، مرگو آسونتر كني
من نمي خوام بگم كه بباري بارون مياد
به خاطر تو چشم گلاي رز خون مياد
من نمي خوام فكر كني حرفاي عاشقونم
همين جور آسون مي ره ، همين جور آسون مياد
مي خوام برات بميرم شايد كه باور كني
شايد با برق چشمات مرگو آسونتر كني
من نمي خوام كه كوه و بشكافمش با تيشه
پر سياوشونو ببرمش با ريشه
من نمي خوام تو نامه يه قولي داده باشم
كه مي مونم كنارت حتي پس از هميشه
مي خوام برات بميرم شايد كه باور كني
شايد با برق چشمات مرگو آسونتر كني
نمي خوام اين نوشته ، كارا رو بدتر كنه
پلكاتو سنگين كنه ، اون چشاتو تر كنه
من نمي خوام با حرفام يه وقت دلت بلرزه
آتيش تصميممو رنگ خاكستر كنه
مي خوام برات بميرم شايد كه باور كني
شايد با برق چشمات مرگو آسونتر كني
من نمي خوام بگي نه ، مي خوام برات بميرم
براي اولين بار اجازه نگيرم
من نمي خوام فكر كني ، رها مي شم با مردن
مرگ منم مي گه كه صيد توام اسيرم
مي خوام برات بميرم شايد كه باور كني
شايد با برق چشمات مرگو آسونتر كني
ديگه دارم مي ميرم ببين چشامو بستم
به عشق مردن برات ، تو انتظار نشستم
من نمي خوام كه قلبي براي من بشكنه
من نمي خوام بشكني ، من واسه تو شكستم
مي خوام برات بميرم شايد كه باور كني
شايد با برق چشمات مرگو آسونتر كني
من واسه ي تو مردم ، اين حرف آخرينه
دوس ندارم به جز تو ، كسي اينو ببينه
تو توي آسمون باش ، اين جاها جاي تو نيست
تو قلب آسموني ، اينجا زير زمينه
مي خوام برات بميرم شايد كه باور كني
شايد با برق چشمات مرگو آسونتر كني
من نمي خوام گل برام بياريي پرپر كني
اين شعر آخريمو يه وقت از بر كني
بقيه روزاي طلايي عمر تو
يه وقت خدا نكرده با سرزنش سر كني
مي خوام برات بميرم شايد كه باور كني
شايد با برق چشمات مرگو آسونتر كني



سه نفر
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 17:52  توسط سه دوست
|
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 8:21  توسط سه دوست
|
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 8:15  توسط سه دوست
|